۲۹ تیر ۱۳۸۴

MULTIVISION

انقلاب می دود با گونه های رژ کشيده اش
و پيشانی
که روی آن نوشته اند
جنگ جنگ تا دربند
بستگی به اين دارم
که لای زخم هايم
استخوان چه کسی را بگذاری برادرم
سپيدارها
با اين همه کشيدگی در سيگارهاشان
جز با راهنمايی که گاه نمی زند
و گاهی يکی به نعل
به هيچ صراطی مستقيم
با اين همه چراغ چشمک زن سر ِ هر چهار راه
که آدم را به ياد مولتی ويژن های هفتگانه
اتفاق هر انفجاری بعيد نيست
نرسيده به دربند
راهت را از جمعه های طولانی برگردان

هیچ نظری موجود نیست: