۹ دی ۱۳۸۵

گوسفندی که سربریده شد



پاپانوئل گوسفند عيد قربانش را قربانی کرد . عمو صدام مرد . به همین سادگی به همین خوشمزگی . دلپذیرتر از هر دلپذیری. حالا وقت دارد آرزو کند سردار قادسیه است . گوری در ناکجا آباد . و فرزندان شاپور ( صاحب شانه ها ) بر گورش پایکوبان. به یاد همه ی کشته شدگان ایرانی جنگ . به یاد همه ی شب هایی که با آژیر و دعا و ترس گذشت . به یاد بدن قطعه قطعه جانبازان . مجروحان جنگ و گمشدگان و آزادگان . شیمیایی ها . پاپانوئل سپاس . این کریسمس برای ما ایرانی ها هم عید شد . سال نو مبارک جهان

۳۰ آذر ۱۳۸۵

شب یلدا

با توجه به اينکه شمارش آرای انتخابات شوراهای شهر در خيلی از شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران به روزهای پايانی آذرماه موکول شد و از آن جا که بیش تر افراد شناخته نشده در این انتخابات رای آوردند پی می بریم ضرب المثل جوجه ها را آخر پاییز می شمارند خیلی مثل درستی است . فقط امیدواریم جوجه ها را درست شمرده باشند که حق دیگران ضایع نشده باشد

۲۶ آبان ۱۳۸۵

وزیر دادگستری

خیلی وقت ها دلت مبی خواهد بمیری . خیلی وقت ها دلت می خواهد نباشی . نبینی. نشنوی. روزهای سختی است . من می گویم . می گوید درست همه مثل همیم . روزهایمان فرق می کند و بهانه ها. من می گویم بهانه نمی خواهد . بهانه ای نمانده است . همه چیز گذشت . از عمر بیش تر ؟ می گوید امید . واهی ست . می دانم من . امیدی هم نیست اما برای اثبات این که هیچ امیدی نیست می مانم . زنده ام هنوز و در سرم آسمان بارانی ست

۹ آبان ۱۳۸۵

با کمال تاسف و تاثر در کمدی ترین روزهای سال دو هفته نبودم تا وبلاگ به روز نباشد . خدا خیر بدهد آقایان را که اول حرفهایی می زنند که کهنه نمی شود و دوم هر روز اظهار نظر جدیدی می کنند که ما طنزنویس ها در مذیقه نباشیم
از فردا شب باز طنز نویسی را آغاز می کنیم

۱۷ مهر ۱۳۸۵

می گویند قرار است گردشگری جایگزین نفت شود . به کلیه هم میهنانم سفارش می کنم مواظب باشند چون به زودی به جای نفت گردشگر می نشانند سر سفره تان

۱۶ مهر ۱۳۸۵

يکم : آيا " عمليات عمرانی " ( 1 ) در جهان متوقف شد ؟ من اينگونه فکر نمی کنم . اگر هرگونه فعاليت ساخت و
ساز در جهان متوقف شود " عمليات عمرانی " هرگز و هرگز در تاريخ ادبيات ايران به سکون و ايست کامل نخواهد رسيد . برخی چيزها در کشور ما وجود دارد که تا ايران , ايران است زنده می مانند . مثل تخت جمشيد يا ميدان نقش جهان يا شاهنامه و . . . من فکر می کنم " عمليات عمرانی " هم از آن جمله است . آدم ياد شعر فروغ فرخ زاد می افتد :" پرواز را به خاطر بسپار . پرنده مردنی ست "
دوم :" آقا بود و انسان بود اصل مطلب همين بود " ( 2 ) يادم می آيد هفته پيش با جلال سميعی حرف " عمران " را می زديم . گفتيم کاش سال بعد جايزه طنز عبيد را به خاطر همه ی تلاش های پربار عمران به او بدهند . يادم می آيد گفتيم يک بار هم که شده قبل از مرگ عزيزی برايش بزرگداشت بگيريم . انگار خودش نمی خواست ! از بس محجوب بود و افتاده
سوم : " اميدوارم بتوانم داستان را کش بدهم و کتاب را قطورتر کنم . اين ناشرها هم عجب آدم هايی هستند " (3)يک روز در دفتر مجله درمورد رمانی که قصد داشت بنويسد صحبت کرديم . گفت ناشری که قرار است کتاب را منتشر کند گفته از سيصد صفحه بيش تر نشود . گفت می خواهد داستان را پيش ببرد تا صفحه سيصد و همان جا داستان را تمام کند و بنويسد : خواننده کتاب , چون ناشر قرار بوده تنها سيصد صفحه را چاپ کند ادامه داستان را به خودتان واگذار می کنم فکر می کنم ناشر اصلی جهان هم ( پروردگار ) با او چنين قراری گذاشته بود . رمان زندگی عمران صلاحی هم نيمه تمام ماند
چهارم :آخرين باری که او را ديدم در جلسه تحريريه چند هفته پيش بود . پيش از سفرش به چين . در نمايشگاه موسسه دور ميز جلسه نشسته بوديم که وقت جلسه تحريريه ماهنامه تمام شد . چند وقتی می شد که برای برپايی کلاس های آموزشی در موسسه فضای بخش تحريريه کوچک شده بود . عمران عزيز بلند شد برود طبقه بالا که يادش آمد آن بالا فضا خيلی تنگ و ترش است . به خنده گفت : بهتره همين جا بشينم . آخه بالا اين قدر فضا کمه که بايد دو نفر يک ميز داشته باشيم . اين جوری من بايد رو پای ضيايی بنشينم . با خلوت شدن تحريريه ديگر لازم نيست او روی پای کسی بنشيند
پنجم :تو را به خدا دوباره همه نگويند عمران برای ما مثل پدر بود . کاری را که با شادروان صابری کرديد با عمران دوست داشتنی نکنيد . او را مصادره نکنيد . او دوست همه بود . دوست واقعی همه . اگر خواستيد بگوييد با او خيلی صميمی بوده ايد و فخر بفروشيد , نگوييد به من می گفت فرزندم . او با همه ی ما دوست بود . يک دوست خوب
ششم :خدا رحمتش کند . اين جمله در دهان من نمی چرخد . باور کنيد صبح دوباره او را خواهيد ديد . عمران صلاحی زنده است و من شهادت می دهم که او هرگز و هرگز نمی ميرد
یک: (1) نام کتابی ست از زنده ياد عمران صلاحی
دو (2) قسمتی از شعری از عمران صلاحی
سه (3) موسيقی عطر گل : سرخ – صفحه هشتاد و شش

۱۳ مهر ۱۳۸۵

برای نسیم سحری شعر پارسی و شکرخند طنز ایران

طبق قرار بچه های طنزنويس امشب برای شب اول قبر عمران همگی طنز می نويسيم
" حالا حکايت ماست "

تو را به خدا ما را تنها نگذار عمران
به ياد دوست داشتنی ترين نويسنده ی جهان . عمران صلاحی
به احترامش هرکس اين مطلب را می خواند به هرطريق با فاتحه ای صلواتی دعايی ذکری لبخندی . . . يادش کند

عمران هميشه می گفت من بهترين سوژه هايم را در مجالس ترحيم به دست می آورم و در مجالس ختم بيش تر از
هميشه می خندم . " حالا حکايت ماست "
يک - ديروز رفتيم بيمارستان توس . ما را راه ندادند تا نتوانيم پرستارهای جوان و خوشگل ِ عمران را ببينيم ! ( حالا بماند که در بيمارستان های کشور به سختی می شود پرستار زيبا پيدا کرد ) گفتيم عمران آدم معروفی ست . مردمی ترين شاعر ايران زمين . طنزنويس برجسته . پس سر مزارش حتما دختران زيبا و جوان بسياری خواهيم ديد . صابون به دلمان ماليده بوديم . عمران شوخی اش گرفته بود با ما . دريغ از يک . . . ( به بانوان ِ عزادار يا توريست و گردشگر حاضر در مراسم بر نخورد . . . ) بگذريم
دو - سه طبقه قبر را خريده اند به قيمت يک قبر . اگر عمران صلاحی در اين دنيا تاجر خوبی نبود انگار آن دنيا برايش آمد داشت که مفت و مجانی به جای يک خانه صاحب سه خانه شد ! اميدوارم عمران دوست داشتنی و محجوب ما هرچه سريع تر مستاجرانی از نوع همان پرستاران مورد اشاره در بالا پيدا کرده و آن دو طبقه را اجاره دهد که هم فال است و هم تماشا . هم مصاحبت نيکويی ست هم درآمد نيکويی
سه - يکی از حاضران پشت تريبون رفت و شعری از عمران نازنين مان خواند : " در تنم خرچنگی ست / که مرا می کاود / خوب می دانم من / که تـُـخی خواهم . . . / ببخشيد که تهی خواهم شد / عمران . . . باز هم شيطنت کردی ؟ طناز ِ رند روحت هم نگذاشت گوينده , شعر تو را درست بخواند و درحالی که اندام بی جانت دور حياط باغ هنرمندان می چرخيد حاضران با اين اشتباه لپی پقی بزنند زير خنده .
چهار - صدای تو پخش شد که می گفتی : " من هروقت سراغ کامبيز { درم بخش } را می گيرم می گن داره می کشه . البته کاريکاتور . " هی با خودم گفتم ديدی شوخی بود . صدای خودش است . همين حالاست که عمران از توی سالن خانه هنرمندان می آيد بيرون و همه برايش هورا می کشند . عمران جان درست می گفتی . يکی سيگار می کشد . يکی کاريکاتور می کشد يکی عرق نعناع می کشد . ما هم برای تو هورا می کشيم . عمران صلاحی هم هميشه داشت می کشيد . البته رنج . رنج ِ زياد دانستن . زيادی خوب بودن . رنج می کشيد اما می خنداند . راهش را ادامه می دهيم

شهرام شهيدی
به نکیر و منکر حسودی می کنم . حتما حالا دارند کلی به لطیفه های عمران می خندند و ریسه می روند . موسیو شیطان عزراییل افندی جبرییل پاشا و دیگران هم . غوغایی ست آن بالا . ممکن است سلطان هم اجازه حضور دهد به عمران بگوید ما را بی نصیب نگذار فرزند . شب اول قبر . ما در شب اول قبر هستیم . این س.وی گور غمگین است . سوت و کور . همه رفته اند . ان سو عمران است و شلیک خنده ها . کیومرث فومنی هم هست . پورثانی . فرجیان شاپور خسرو شاهانی . گویا . جلی . حالت و . . . چه غوغایی ست . خوش به حال آن وری ها . خوش به حال نکیر و منکر
شیره را از حبه انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه زنبور سرقت می کنن
ددست مالیدم به خود ، چیزی سر جایش نبود
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با " کنترل از دور " سرقت می کنند
عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند
روز روشن ، زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند
برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقه و افور سرقت می کنند
می برندت سوی خلوت ، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند
جای اینکه سکه ای در کاسه ی کوری نهن
دکاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند
خواستم دنبال مأموری روم ، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند
در فصل دل انگيز بهار، گنجشکی را ديدند که روی شاخه ای پرشکوفه نشسته است و دارد اين چنين می خواند:- جکا جک جک، جکا جک جک ...پرسيدند: اين چه جور خواندن است؟گفت: دارم بازی زبانی می کنم.پرسيدند: برای چه؟گفت: می خواهم جايزه شعر کارنامه را ببرم

۱۲ مهر ۱۳۸۵


بچه جوادیه هم رفتنی شد
چگونه آواز بخواند
پرنده شيدا
وقتی باغی نیست
چگونه راز بگویم
با آینه ها
وقتی چراغی نیست
چگونه مست شوم
وقتی ماه در آب نیست
و از روی تو
برگی در شراب نیست
شادروان عمران صلاحی
تو را به خدا آقای صلاحی نفرمایید . چای دوم در راه است . چای لیوانی ِ دبش ِ ترکی . حالا که وقت رفتن نیست . یک ساعت دیگر به اندازه ی یک درس دیگر یک طرح یک شعر
به خدا جهان بی همین شعر آخر شما کوچک است . آقای صلاحی شوخی قشنگی نیست . تکراری ست گل آقا هم همین قایم باشک بازی ها را درآورد . حتما آن پشت قایم شده اید . پشت میز تحریریه یا توی کتابخانه . می آیید . نمی شود که رفته باشید . " هزار و یک آینه " هم که بگذاریم باز تصویر شما و صدای پایتان در راهروها خالی ست. خنده هایتان . به خدا آقای صلاحی این نامردی ست . شما خنده را از ما گرفتید . برگردید

۹ مهر ۱۳۸۵

۳ مهر ۱۳۸۵

اعلام شد دانش آموزان در ازای کاغذ باطله کتاب می گیرند . از مسئولان وزارت کشور درخواست می شود انتخابات خبرگان را در همین روزها برگزار کنند تا دانش آموزان با تحویل تراکت های تبلیغاتی بتوانند کتاب دریافت کنند

۳۱ شهریور ۱۳۸۵

باد و ترانه از جانب خوارزم
بید و بنفشه از طوس
طلسم
نقره فام همه ی ساحل
دریا در دست
باد در زنبیل
بوسه بر شب
شب در آغوش
این همه ترانه از بر
رنگ های قرمز و نیلی
آسمان
باران
بهانه
جنگ همیشه رویاهایم را برهم ریخته
بوی دود و خون و انفجار
آغاز سال ِ مار

۲۸ شهریور ۱۳۸۵

افتخارات - بخش اول

بنا به دعوت دوستان ( که همین نشان می دهد من چقدر مهم هستم )بخش اول افتخارات خود را یادآوری می نمايم . زین پس هر شب این افتخارات به روز می شود

نام کوچک پدربزرگ من و شاملو يکی ست

به گواه شاهدان عينی بوی پای من با بوی پای جلال آل احمد يکی ست

دوستی دارم که دوستش شاگرد آيدين آغداشلوست

امضای من و حسين آبکنار شبيه هم است

بهرام بيضايی در تئاتر شهر جواب سلام مرا نداده است

در سايت اورکات عضو ِ - کمیونیتی - نويسندگان هستم

در ياهو مسنجر با جوانی که خود را علی نصيريان معرفی می کرد چت کرده ام

من و هوشنگ گلشيری خوشبختانه هرگز سر به سر هم نگذاشته ايم

شاملو هم مثل من جايزه ی نوبل ادبيات را نبرده است

پيش بينی ام در مورد عدم نتيجه گيری ايران در جام جهانی فوتبال درست از آب درآمد

قبل از سرنگونی صدام از خدا خواستار سقوط حکومت وی شده بودم

به سه زبان زنده ی دنيا – انگليسی , اسپانيايی و فرانسوی – علاقه دارم

ريش پائولو کوئيلو شبيه ريش من است

من و شادروان صابری هر دو هرگز يک مارک خودکار را نمی خريديم

در خيابانی کار می کنم که صدها نفر از هنرمندان سينما تئاتر و تلويزيون در آن کار کرده و روزانه در آن تردد می کنند ( خ ولی عصر ) و

بيست و هفت کتاب شعر مستقل دارم که منتظر مجوز الهام است ( الهام شعری نه الهام رياست جمهوری ) ئ

سيد محمد خاتمی به من گفت تو می تونی ! ( در سخنرانی اش گفت : جوانان می توانند . . . ) ئ

همه ی آثار صادق هدايت را خريده ام
بزرگترين سردبير راديويی مرا به اسم کوچک صدا می زند ( جلال سميعی )ئ

همين امروز سردبير يکی از مطرح ترين برنامه های راديويی به من تلفن کرد گفت سلام ( رضا ساکی ) ئ

در رستوران نايب با همان قاشق و چنگالی که مهران مديری در دست داشته غذا خورده ام

پدربزرگم را در کنار هوشنگ گلشيری به خاک سپرده اند

۲۵ شهریور ۱۳۸۵

یک زن می شود انوشه انصاری یک زن می شود فاطمه رجبی



میلیون ها نفر از ايرانيان، شب گذشته توانستند برای اولین بار با انوشه انصاری، زن موفق ایرانی که اولين مسافر زن فضايي است، به لطف حرکت موثر شبکه چهار سیما آشنا شوند. دلیل این آشنایی برنامه آسمان شب شبکه چهار سیما بود که در اقدامی پسندیده و ابتکاری توانست ضمن ارتباط با این چهره، دقایق جالبی را با وی بگذراند
اين برنامه اقدامي عملي در طرح نخبگان ايراني خارج از كشور و استفاده از ظرفيت آنهاست كه پيش از اين نيز در برنامه هايي با حضور دكتر سيد حسين نصر و پروفسور رضا آغاز شده بوداین برنامه با توجه به رویداد بزرگ سفر این زن ایرانی به فضا براساس یک ارتباط تلفنی زنده در زمان مناسب برای انوشه انصاری، برنامه ای جالب را در قالب یک میزگرد خودمانی با وی ترتیب داده که ارزش رسانه ای آن به مراتب بیشتر از ساختار ساده آن بود. به واقع آسمان شب و شبکه چهار برای اولین بار دست به ساده ترین روش ممکن برای تولید یک برنامه تلویزیونی زد که می تواند تولد این روش برای مدیران و گروه های برنامه ساز صداوسیما باشد. گرچه اندکی زمان بیشتر، می توانست ارتباط زنده تصویری برای این برنامه فراهم کند، اما در فاصله 4 روز تا پرتاب فضاپیمای سایوز، پیدا کردن انوشه انصاری و گفتگوی یک ساعته با او یک حرکت موفق و حرفه ای بود که توسط شبکه چهار ایران که شبکه علمی کشورمان است، انجام شد.بی شک هیچ بیننده ای در ایران جز این روش های ساده ولی با کیفیت توقع بیشتری از شبکه چهار سیما ندارد و این اتفاق می تواند طلیعه ای برای بازنگری جدی در ساخت و تولید برنامه های علمی از سراسر جهان به جهت تقدیر و بزرگداشت از چهره های علمی ایرانی در داخل و خارج کشور باشد.این شبکه در ادامه این فعالیت خود، قرار است تصاویر پرتاب موشک سایوز به فضا را برای هموطنان ایرانی پخش زنده کند و براساس اعلام برنامه آسمان شب، هر صبحگاهان ایستگاه بین المللی فضایی در آسمان ایران با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است و گروه های نجومی حرفه ای و آماتوری بسیاری آماده شده اند تا در برنامه های مختلفی به تماشای گذر این ایستگاه از آسمان ایران بپردازند.انوشه انصاری زن فضانوردی که کمتر از 3 روز دیگر راهی فضا می شود، در گفتگوی زنده تلفنی که بیش از یک ساعت طول کشید، از قرنطینه خود در ایستگاه بایکونور قزاقستان با رویی گشاده و کلامی ساده پذیرای نماینده تصویری کشورمان بود. وی در این مصاحبه از طی شدن دوره تحصیل، تحقیقات و برنامه های تجاری خود حرف های زیادی را برای هموطنان خود زد.وي قرار است، دستاوردهای علمی خود از فضا را برای تولید یک برنامه آموزشی و یک دوره خاص علمی آماده کند، وی همچنین در طول مدت حضور در ایستگاه بین المللی فضایی قرار است با برخی مدارس و دانشگاه های جهان ارتباط زنده داشته و با آنها از شرایط و دریافت های خود به صورت زنده صحبت کند.انوشه انصاري در مورد جوانان و رویاهای آنها گفت: فقط می خواهم بگویم که جوانان کشورم و دخترها به زندگی من و نوع تلاش من دقت کنند. من سال ها پیش که جوان بودم اگر می گفتم، رویایم سفر به فضاست، به من می خندیدند، اما حالا پس از سال ها تلاش، تحصیل و داشتن انگیزه رویای خودم را به واقعیت تبدیل کردم. وي اضافه کرد: باید باور کنیم که تلاش و انگیزه ماست که می تواند آینده را بسازد و به بشریت کمک کند، امیدوارم نتایج این سفر به عنوان پیشگامان سفر به فضا موجب افزایش اطلاعات ما از فضا کهکشان ها بشود.اولين فضانورد زن ايراني در پایان اظهار امیدواری کرد: در زمان نوه ام هزینه سفر به فضا حداقل تا یک میلیون دلار کاهش پیدا کند و روزی هزینه این سفر به 10 تا 15 هزار دلار برسد.استفاده شبکه چهار سیما از اين شخصیت زن ایرانی و تجلیل از او، در حالی است که مي توان با برنامه ريزي هاي بهتر و بيشتر در طول سال، مردم ايران با تعداد بيشتري از اين چهره ها آشنا کرد. ولي در همين حال هنوز سایر شبکه های داخلی یا بین المللی سازمان صداوسیما توجه لازمی به این موضوع نکرده‌اند و شایسته است در مدت زمان باقی مانده برای بهره گیری فرهنگی و علمی از حضور این فضانورد ایرانی فرصت را به نفع ايرانيان از دست ندهند

۲۲ شهریور ۱۳۸۵

میان ماه من تا ماه گردون بفاوت از زمین تا آسمان است

مسعود باستاني، روزنامه نگار به نوشته خبرگزاري ايسنا از سوي دادسراي ناحيه 9 فرودگاه، اخطار دريافت كرده تا براي اجراي حكم شلاق ظرف سه روز آينده به اين دادسرا مراجعه كند. همزمان به گزارش ايسنا "راي قطعي پرونده‌ قاچاق هشتاد ميليارد توماني كه چندي پيش جلسه‌ رسيدگي به آن در شعبه‌ 38 دادگاه انقلاب مستقر در مجتمع قضايي امور اقتصادي برگزار شد"، صادر شد. در احكام صادره براي اين متهمان اما هيچ يك به زندان محكوم نشده اند. نام هيچ يك از اين متهمان هم منتشر نشده است

رفیق پشندی

من نمی دانم چرا در هر نشریه ای کار می کنم باید تعطیل شود ؟ از همکاران مطبوعاتی درخواست می شود پولی جمع کنند و به من بدهند تا در نشریه ی آن ها قلم نزنم تا از کسب و کار نیندازمشان . نشریه نامه و روزنامه شرق هم توقیف شدند . به این می گویند عدالت اجتماعی . چرا وقتی کارنامه و صبح امروز و خرداد و جامعه و نوروز و بهار و آدینه و آریا و . . . توقیف باشند این نشریات به کار خودشان ادامه دهند ؟
سئوال دوم من این است که اصولا رگ غیرت ما ایرانی ها کجاست ؟ اصلا داریم ؟ از یابندگان رگ غیرت خواهش می کنم در صورت یافتن آن , این رگ را به من هم نشان بدهند . بلا نسبت ِ معتادها شده ایم مثل معتادان به تزریق ِ هرویین که دیگر رگی برایشان نمانده . بی رگ ِ بی رگ . عینهو سیب زمینی . آفرین بر من و تو و ما

۱۹ شهریور ۱۳۸۵

عماد افروغ گفته با افتادن یک هواپیما ما نباید وا بدهیم
چند راهکار برای وا ندادن بیش تر در برابر آمریکا و ایادی اش در زیر می آید
چند قطار از ریل خارج کنیم سپس به خیابان بریزیم و بگوییم مرگ بر امریکا
چند کشتی مان را غرق کنیم و بریزیم تو بیابان و داد بزنیم : انرژی هسته ای حق مسلم ماست
بر میزان تصادفات جاده ای بیفزاییم و در میدان ها شعار بدهیم : وای اگر حکومت حکم جهادم دهد