۹ مرداد ۱۳۸۴

فکر می کنم وقتی در خیابان روسری دختری از سرش می افتد زن های دیگر بگویند
خوش به حالش چه کیفی دارد می کند
فکر می کنم وقتی در خیابان روسری دختری از سرش می افتد زن های دیگر بگویند
خوش به حالش چه کیفی دارد می کند

۸ مرداد ۱۳۸۴

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش / می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

پری سا به نام گنجی جرعه ای ازدریای حضرت حافظ طلب کرد . اين شعر آمد
تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود

حلقه پير مغان از ازلم در گوش است
بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زيارتگه رندان ِ جهان خواهد بود

برو ای زاهد خود بين که ز چشم من و تو
راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از ديده روان خواهد بود

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به سجد
تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود

بخت حافظ گر از اين گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود

لاشخوری بالای اين ساختمان می پلکد

های لاشخور
که پـَـرات سياس
بال می زنی هی
که همچينک ادمی فـِـک ورش می داره
که خدايی نيست
يا اگه هس
مسته
که گوشه ی آسمون نشسته و
هی عارق می زنه با آسمون قرمبه هاش
ديگه بسه
پر نکش
بال بگير برو يه ور ديگه
اينجاها چيزی پيدا نمی شه
نه ديگه قصه ی ما شادخت نداره
شازده ی قلمپز نداره
ديگ نداره
دايره و دنبکی رو گفتيم بياد
يه دهل زن تو راهه
قراره " گنجی " رو که اون تو زيرخاکی ش می کنن
مهتاب از راه تراس ِ ساختمون کيشش بده
ابر از اين ابرای نرمه و سپيد
قراره بياد بشينه زير پاش
چی مي گم
بی خيال ِ اين خيالات قشنگ
لاشخوری هم اگه هست
خود اين آدميزاده های دور و بر مان
که لباس آدمی تن کردن
اگه نه
بگذريم ديگه حتی اين روزا
قصه مون هم نمياد

۷ مرداد ۱۳۸۴

آقای خدا

آقای خدا
تو را به خاک امواتتان آقا
وقت نداریم یعنی
می دانيد اکبر
می شناسیدش آقا
شايد هم نشناسیدش
اکبر را می گویم . گنجی ست برای ما
آقا تو را به روح درگذشتگانتان
یک فکری برای اکبر
وقت ندارید می دانم اما او نباید بمیرد
حیف است
یعنی از سر این مردم زیادی است
یعنی یک مویش می ارزد به میلیون ها مثل من
میلیون ها جانور دوپا
آقا وقت ندارید اما
خیلی ها آرزوی شهادت دارند
می خواهند بیایند خدمت شما
یکی از آن ها را
چه فرق می کند
به جهنم هزار نفرشان را با اکبر
دو میلیون جانور ایرانی را
آقا وقت ندارید می دانم
خط تولید میمون ها عقب افتاده
باشد
ولی من اکبر را از شما می خواهم آقا
747 فرانکفورت
874 لندن
215 پکن
کدام شماره برای من
روی پيشانی ام نوشته اند رها
مثل تير جهيده ام از کمان
تهران شلوغ بود
بوی ازدحام
بوی صندوق های نامرئی
يکی رای به رای ِ مرا می پاييد
دريا عقب نشينی کرد
سوريه از لبنان رفت
مانتوها بلند شد
خاتمی گفت : " انتخابات سالمی داشتيم "
بــنــگ
1383
1384
1360

دريا طوفانی ست

صدای سوت و پرچم سياه
عزای زنان
چادرهای آبی بالا
چادرهای سياه بر سر
و خاک ها که بر سر ِ ما
من يعنی
و تو
که می تواند هر زنی که مخاطب اين شعر می خواهد

بگذريم

منطقه ی ممنوعه ی شنا
منطقه ی ممنوعه ی حيات
منطقه ی ممنوعه ی نفس کشيدن
دريای بی " نور " ... بی سيگار
با آسمان آبی و سياه
و تن های تشنه به آب و تن ... وطن
چه تشنه . چه خواب

۳ مرداد ۱۳۸۴

باشه عزيز من
قبول
تو برده ای
تو دستهای مرا برده ای برای سينه هات
و راه رفتنم را برای آينده
و خنده ها
که الله وکيلی از ته دل
دروغ چرا تا قبر آآآ آرزوهايم چه می شود حالا
گذشت
سی و يک سالگی
خدای من
چهل سالگی و بعد
گلوله ای کاش يا صادق وار با گاز
که شاعرانه تر است
و دستهای کسی باشد کاش
برای بستن چشمهام
روياهام

من درد مشترکم

علی می داند چه مرگم است . پری سا هم و او که نمی دانم هست يا نه . ما کمی از همه چیز هول برمان داشته . ترس است یا حس خوشی که می گوید متعارف نباش . خل باش . بریز و بپاش و گور پدر ِ ... و هـــی چقدر جا ماندگی از که و چه کسی اگر می داند مرا شیرفهم . علی می داند و پری سا هم که تعادل چیز خوبی است . کسی که گریه می کند تعادلش از یکسو می چرخد و می چرخد و ... اصلا اینها چیست که می گویم . من درد مشترکم مرا فریاد کن . بامداد رفت . اما صبح نشد . می گویم علی بیا بنویسیم . بیا دنبل بزنیم . بیا درد مشترکمان را بریزیم روی نت . می گویم علی بسم الله شروع کنیم به وبلاگ دونفره . دیر می شود علی بیا وبلاگ مشترکمان را فریاد کنیم . مرا دریاب

۲ مرداد ۱۳۸۴

کاش می توانستم سرزمينم را مثل شعرهايم بگذارم توی چمدان ِ خالی ام و با اولين قطار
زمستان هميشه " خدانگهدار شاعر " نيست
گاهی ترنمی کوچک
و طعم يک انار شايد
و شايد
بوسه های زنی در خيابان ِ پارک وی
جوانه ای باشد روی ترکه های ِ درخت
می توانم چای بريزم . سيگاری بگيرانم . شعری بگويم . پيکی به سلامتی ِ . . . چه فايده دارد وقتی دلم جايی شکسته است

۳۱ تیر ۱۳۸۴

نمی دانم چرا کسی از صنعت فيلم سازی حمايت نمی کند سی دی کارناوال عاشورا را می سازيم ايراد می گيرند سی دی استخر زنانه می دهيم به بازار ايراد می گيرند . بعد هی می گويند جوان بايد شاد باشد
وزير دفاع گفت : هر ايرانی يک شهاب سه است
کجا مي ری حاجی ؟
فرار مغزها دارم امشب . دارم می رم آمريکا برج بترکونم
آخرين پيکان هم با حضور رييس جمهور از خط توليد خارج شد فقط ما نفهميديم پيکان از خط خارج شد يا رييس جمهور
تئوريسين موج چهارم گفت : اگر من رييس جمهور بودم کابينه ی الکترونيکی تشکيل می دادم . آن وقت راحت تر می شد کابينه را هک يا فيلتر کرد
روزنامه ها نوشتند حشرات بلوف می زنند. يک پشه ی آبادانی : وولک ا َ ديروز عصر تا حالا هيژده آدم نيش زدُم يک رييس جمهور منتخب

۳۰ تیر ۱۳۸۴

هروقت اين آقا
اين آقای جديد حرف مي زند ياد فروغ می افتم

برادرم شفای باغچه را در انهدام باغچه می داند
هميشه از آن طرف می آيند
بنزها
شکلات ها
گلوله ها
ما مثل هميشه خواب مانده ايم
هميشه کلاغ سر از تاريخ در نمی آورد
نزديک ترند گاهی لک لک ها
وقتی روی بام خانه ها
طعم گلوله های مشروطه
از بال هاشان شره می کند