۳۰ مرداد ۱۳۸۴


یک سیب بود و یکی نبود
و یکی به آدمیت من خندید
گاز را او زد
بی هوا
و من ایستاده بودم
به تماشا
و حسرت
نخورده یکی گفت
اقرا بسم ربک الذی خلق
و من مثل برگ درخت در پاییز
آرام آرام به خاک افتادم

۲۹ مرداد ۱۳۸۴

Everybody's having them dreams
Everybody's sees themselves walkin around with no one else
Half of the people can be part right all of the time
some of the people can be all right part of the time
but all of the people can't be right all of the time
i think Abraham Lincoln said that
" i will tell you be in my dreams if i can be in yours "
I said that

همه همین خواب رو می بینن
خودشون رو می بینن که تنها پرسه می زنن و هیچکی دیگه نیس
نصف مردم همیشه بعضی حرفاشون درسته
بعضی مردم همه ی حرفاشون بعضی وقتا درسته
اما همه ی مردم همیشه همه حرفاشون درست نیس
فــــِــک کنم آبراهام لینکلن این رو گفته
اگه بذارین من تو خواباتون باشم . شمام می تونین تو خوابای من باشین
این رو من گفتم
بـــاب دیـلـن
Bob Dylan

فکر می کنم رابطه ی من با حاکمیت این شکلی باشه

۲۸ مرداد ۱۳۸۴

بعضی ترانه ها اشک آدم را در می آورد . نمی دانم چرا باید به هیچ چیز علاقه پیدا کرد . شاید یک نوستالژی شاید یک اپیدمی . شاید یک مخالف خوانی . شاید یک
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
هر پنجاه سال يکبار وحشيگری و جنگ برای بشريت لازم است
وگرنه دنيا از فرط تمدن خواهد ترکيد

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

مجلس

كيومرث منشى زاده



در چشم هاى او هزاران درخت قهوه بود
كه بى خوابى مراتعبير مى نمود
باران بودكه مى باريد
و او بودكه سخن مى گفت
و من بودكه مى شنود
آواى ليموييِ ليموييِ ليمويى اش را
او مى گفت:قلب هاى خود را بايد عشق بياموزى
و من مى گفت:عشق غولى ست
كه در شيشه نمى گنجد
باران بودكه بند آمده بود
و در بودكه بازمانده بود
و وى بودكه رفته بود

۲۶ مرداد ۱۳۸۴

ریکله در شرق

ریکــله و تسهـیلات کشورنوردی را در شرق امروز 27-05-1384 بخوانيد

۲۵ مرداد ۱۳۸۴

ایندیرا گاندی تنها زنی نیست که سینه های کوچک دارد و من دوستش دارم، تو هم هستی

کمی ساده تر از دیده امت
و راست تر از بادابادا
به هرچه بی پدرتر از این غاشیه
کوفتنم نمی تنم به وطن
که رکن این سزاواری تر
چه می شودم
چه بشودم
چه شود اگر بشومت
و می شومت با اشاره ی دستی
چه خوب
اگر نیش نزند این پدرسوخته مار غاشیه

زنجـــیــر هم زنجــیـرهای غربی

۲۴ مرداد ۱۳۸۴


اینم کاریکاتوری از فرزین
آی پسرخاله های دنیا
پسر خاله ی ما از همه تون هنرمندتره
فقط عیبش اینه که آ بیه
بزرگ می شه این رو هم درست می کنه

از ابن یمین

اگر دو گاو به دست آوری و مزرعه ای
یکی امیر و یکی وزیر نام کنی
بر آن قدر چو کفاف معاش تو نشود
کمر ببندی و بر مردکی سلام کنی

۲۳ مرداد ۱۳۸۴

کابینه به مجلس معرفی شد
ای اهل زمانه پند گيريد

از حال ِ فکار ِ اين جگر خون
در کيسه هزار دام دارد
اين جامه که می زند به صابون
امروز بود طراز محراب
ديروز به باده بود مرهون
شمر است و يزيد اين که بينيد
در کسوت بايزيد و ذوالنون
اديب الملک فراهانی
ای اهل زمانه پند گيريد

از حال ِ فکار ِ اين جگر خون
در کيسه هزار دام دارد
اين جامه که می زند به صابون
امروز بود طراز محراب
ديروز به باده بود مرهون
شمر است و يزيد اين که بينيد
در کسوت بايزيد و ذوالنون
اديب الملک فراهانی

۲۲ مرداد ۱۳۸۴

سیاست

آقا اجازه ی ما دست شماست
نترسانیدمان
هنوز جای زخم قبلی خوب نشده
نه من غلط بکنم بگویم نکن
بکن آقا
کمی مهربان ترفقط
یک عزیزم بگویید
از شما چیزی کم نمی شود

ساق هام بلور بود
عینهو قندی که می سابـیـدن رو سر ِ خواهرام
یکی اومد گف
شکــــوه
نشستیم ترک موتورش و هی
شهر , نو بود
تازه بود
تختهای فنری
تشک هاش طبی بود
ما هی چلوندیم تشک ها رو از عرق مردا
هی چروک شد تقویم
از ما فقط ی ِ عکس موند
واسه آبجـــیـام
که به ننم بگن
شکوه زنده اس
سرسلامتی هنووو با شکووووه

عروس رفته گل بچینه

۲۱ مرداد ۱۳۸۴