۲۰ مرداد ۱۳۸۴

راننده گفت : امروز 165 نفر را جابه جا کردم . من برای راننده يک شماره بودم فقط

کارگاه شعر

در کارگاه شعر کبوتر يک شعر خواند در مورد زنان که اسم مریم مجدلیه در آن بود. بعد از کارگاه ژیلا از کبوتر پرسید مجدلیه کی بوده ؟ کبوتر گفت فاحشه ! ژیلا پرسید یعنی دوست دختر عیسی بوده ؟

۱۹ مرداد ۱۳۸۴

ريکله و يک راه حل ساده


ماجرای دزدی از ماشين پری سا را در روزنامه شرق بخوانید
ريکله و يک راه حل ساده

منصور ملکی می گوید

این " واو " حافظی و فروغی


می دانیم که در زبان فارسی به ازای واج دوم در کلمه ی / تور/ و واج اول در کلمه ی / وام / از یک حرف " و" در نوشتار فارسی استفاده می کنیم ، ضمن آن که این شکل را به عنوان مصوت کوتاه ( پیش = ضمه ) وقتی می خواهیم دو کلمه در خواندن اشتباه نشود ، بر روی حرف مورد نظر قرار می دهیم . مثلا " کُشت " ، تا با " کِشت " اشتباه نشود در ضمن می دانیم که " و " در دستور زبان فارسی حرف پیوند ( ربط ) است و دو کلمه یا دو جمله یا دو عبارت را به هم می پیوندد در قدیم " اُ " و در زبان پهلوی " او " و درفارسی باستان " اوتا " است و در تداول امروز " اُ " تلفظ می شود : حسن وُ حسین آمدند . و گاه آن را مفتوح تلفط می کنند : حسن وَ حسین آمدند
بهتر است این حرف بین دوکلمه " اُ " و بین دو جمله به صورت " وَ " و در آغاز جمله ( به خصوص در شعر ) " وَ " تلفظ شود
خداوندان کام وُ نیک بختی. ( سعدی
دیدم که نصیحت نمی پذیرد وَ دم گرم من در آهن سرد او اثر نمی کند . ( سعدی " و " در زبان محاوره ، گاهی حذف می شود : حس با پدر مادرش به مسافرت رفت
خب ، حالا ببینید ، حافظ ما از این " و " چه استفاده ای می کند و در چه معنایی آن را
به کار می برد
این " و " حافظی است

دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود

می توانیم این " و " را ، " و " قطعیت یا تأکید بگوییم . یعنی باور کنید که جهان را تجربه کردم ، جهان قصد لطمه زدن به دانایان داشت
از قرن هشتم به دوران معاصر می رسیم . به شعر - آن پری شا دخت شعر آدمیزادان - فروغ فرخزاد
اگر چه فروغ ، حافظ را نیک می شناسد . او در نامه ای به ابراهیم گلستان نوشته است
" ای کاش می توانستم مثل حافظ شعر بگویم ، مثل او حساسیتی داشته باشم که ایجاد کننده ی رابطه با تمام لحظه های صمیمانه ی تمام زندگی های تمام مردم آینده باشد " ، اما احتمالا او از بحث ما در باره ی " و " حافظی خبر نداشته است
فروغ در مجموعه ی " تولدی دیگر " شعر کوتاهی دارد به نام " هدیه "

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

سطر سوم را دوباره بخوانید
و از نهایت شب حرف می زنم

یعنی : باور کنید که از نهایت شب حرف می زنم
آیا این همان " و " حافظی نیست ، که ذهن متشکل و شاعرانه ی فروغ پس از قرن ها و قرن ها بعد از حافظ ، به همان معنا ، در شعرش استفاده می کند ؟
سردبير سياسی نشريه "پرتو": احمدی‌‌‏نژاد زمينه ظهور امام زمان(عج) را مهيا می‌‌‏كند
یعنی آن قدر ظلم کند که امام زمان بيايد

SMS

چند وقتی ست که با جوانمرد از طريق اس.ام.اس مشاعره ی فی البداهه می کنيم . بدين طريق که او بيتی يا مصرعی را فی البداهه تايپ و ارسال می کند و من هم در جواب يا در ادامه بيت يا مصرعی می نويسم و ارسال
می کنم و اين رفت و برگشت ادامه دارد تا يکی به هر دليل ديگر چيزی ننويسد
شعر زير محصول کار در يک محيط فرح بخش است . امروز جامعه ی کارمندی به ما افتخار کرد

ج – زن به شوهر گفت فردا جمعه است
پس نماز جمعه را برپا کنيم

ش- من رکوع خواهم شدن در پای تو
اين روا باشد که ما غوغا کنيم

ج- من به هوهو در رکوع و در سجود
عارفانه ذکرها برپا کنيم

ش- بعد از آن سينه زدن هم واجب است
دکمه های پيرهن را وا کنيم

ج- جا اگر تنگ است در سينه زنی
غم مخور , نک دسته را ما جا کنيم

ش- سرزمين کفر ميل رزم کرد
ميخ اسلام را در آن جا ما کنيم

ج- وقت اگر تنگ است جانا چاره چيست
کار فردا را بيا حالا کنيم

ش- زن بگفتا قرمز است تقويم ِ ما
کار شيطان را نبايد ما کنيم

ج- مرد گفتا گل اگر شد لاله گون
روی ِ تپه باز ما شيدا کنيم

ش- قرمز است تقويم , فکر چاره باش
يا توسل بر در ِ آقا کنيم

ج- گر که شيطان لانه در جانت نمود
بر مغارش حمله ای برپا کنيم

ش- ما به آقا کم سواری داده ايم ؟
وقت آن باشد که وی رسوا کنيم

ج- حامله گشتی اگر از حمله ها
بچه را تقديم آن آقا کنيم

ش- زن بگفتا صحن اين بستان تر است
ما نبايد آب را حاشا کنيم

ج- ما عبادت يا سياست می کنيم ؟
يا که آن بــِـه هردو را حاشا کنيم ؟

ش- اين سياست نيز ما را کرده است
هم ز بالا , تا دهان را وا کنيم

ج- اين سياست با ديانت کردمان
ای مدرس جان بيا دعوا کنيم

ش- ما دهان را بهر کاری داشتيم
قافيه ول کن . غلط بود آن چه می پنداشتيم
کم نياورديم جانا قافيه
قافيه تنگ است . ديگر کافيه
بدون شرح
احمدی نژاد دولت را تحويل گرفت 15/05/1384

وبا در ايران شيوع پيدا کرد 16/05/1384

۱۷ مرداد ۱۳۸۴


آقا تو را به خدا دست از سر ما بردارید

۱۶ مرداد ۱۳۸۴

خیلی دور . خیلی نزدیک فیلم زیبایی ست به شرطی که وقتی برمی گردید نبینید که ماشینتان را دزد زده . به قول بازرس ويژه ی نیروی انتظامی که آن روز آمده بود کلالنتری طالقانی جرا رفتی سینما که دزد ماشینت را بزند . راست می گوید آدم در دوره ی احمدی نژاد که نبايد برود مرکز فساد و فحشا

۱۵ مرداد ۱۳۸۴

به این می گویند قوز بالا قوز
یک ماشین ات لاستیک بترکاند .وسایل یک ماشین دیگرت را بدزدند . بیایی به خودت بجنبی ببینی آخرش که چی صفار هرندی شده وزیر ارشاد و لاریجانی وزیر خارجه

۱۴ مرداد ۱۳۸۴

چـــــــــــــــــــرا ؟

هیات تحریریه مجله دیگر آن شور و حال سابق را ندارد . پری ســــا مدتی ست داستان نمی نویسد . سقراطی را دیدم . حالش خوش نیست . علی دیشب توی خانه هنرمندان زد زیر گریه. صلاح دست و دلش به کار نمی رود . گنجی آن طور ...بقیه هم . ...بگذریم . خودم هم که مدتهاست با خودم درگیرم . آمده بودیم شعر بخوانیم گریه کردیم بلند شدیم رفتیم . مهناز عادلی می گفت چرا ژورنالیست ها همه یک چیزی شان شده ؟ افشین سبوکی هم رفت . دو نشریه ی کردی فاتحه .باران نمی بارد چرا ؟ چرا صالحی باید به جای شعر گفتن جواب ولایتی را بدهد ؟ عــُمران چرا مدتی ست مثل سابق شاد نیست ؟ جوانمرد وقتی تلفن می زند صدایش گرفته . و . . . چرا ما داریم این طور می شویم ؟ نمی دانم

یک با یک برابر نیست

دیگه نمی شه قبول کرد که رای گنجی و سعید عسگر یکی باشه . جامعه ی مدنی نباید به هر کس اجازه بده یک رای مساوی با دیگران داشته باشه . اگر رای مصدق را با رای خلخالی یکی بگیریم به مصدق توهین شده. باید دیگه به شعر خسرو گلسرخی توجه نکرد وقتی می گه یک با یک برابر است

فال امروز من

در فال من آمده است : فرصتي پيش مي آيد كه تو ميتواني يك برنامه ي تعطيل شده را دوباره فعال سازي پيشرفتهاي تو در زمينه ي كاري سبب ميشود كه ديگران با نگاهي تازه به تو بنگرند. فکر می کنم من امروز صبح مسخ و تبدیل به اورانیوم شده ام که می خواهند تعلیق غنی سازی ام را دوباره از سر بگیرند . ددم وای

۱۳ مرداد ۱۳۸۴

الله و اکبر
الله و اکبر
الله و اکبر ِ گنجی
ولله به الله . . . هـــــِــــی

ریکله شاعـــــر : شرق 13-05-1384


ریکله شاعـــر را این جا بخوانید
http://www.sharghnewspaper.com/840513/html/spc16.htm#s271356

۱۱ مرداد ۱۳۸۴

آخر خط



















حکایت همچنان باقی ست

به پایان می رسد دفتر

اینم یک جورشه

فکر می کنم بنده ی خدا کمی همه چیز را پشت و رو گرفته باشد

گلف


گلف در تهران
همه چیز ما یک جورایی است

۱۰ مرداد ۱۳۸۴

خواب های مردی در خيابان بعدی

گنجشک ها از سيم به کدام خواب پريدند

که هر چه می گويم الو . . .

هيچ گنجشکی لرزش نمی گيرد

اين همه آدم کجای خيابان بود

که وقتی آمدم کسی نبود که بگويد نيا

نه کنار باجه ی تلفن

که زنگ زده بود گوشی اش شايد

نه حتی پشت سرم که هميشه عده ای حرف می زدند

سکه ام يک رو دارد

هميشه خط روی خط

که نمی افتد اصلا شماره ات به دستم

تا بگويم چه قدر تنگ شده کفش هايم

که قدم از قدم بر نمی دارم ديگر

نه به سوی تو

نه به آن سوی خيابان که ايستاده عروسکی

و بوق . . . بوق

سوار هم که نشوی

من از دلـشـوره ی کسی که در خواب تو می آيد
خوابم نمی برد